تو ناراحت باش ! من خوبم !!

حالا میدانم که....٬ قصه های مادر بزرگ آیینه خود من بود!!!.....تک تک آن قصه ها !!!...سالهاست که قصه گوی شبهای کودکی من نیست و من هر شب همه آن قصه هارا به نام خودم تکرار میکنم ... شاهزاده ها ٬ ماه پیشونی ها ٬ ببعی ها٬‌و گرگ های سیاهی که دست و صورتشان آردی است......

 پ.ن:از اینکه قدرت شناخت آدم ها را قبل از سلامشان دارم ٬ خوش حالم!!!! از اینکه آرد شناس خوبی هستم خوشحالتر!!!!

/ 2 نظر / 10 بازدید
نيما

خوب ميشه بپرسم من کيم؟چکارم؟

وحيد

نگين خانم با من تماس می گيری؟