bezorg

× چندی پیش در مجلسی بودیم به اتفاق خانواده ٬ بالاخص جناب قل ! بر حسب رسم و رسومات در آنجا از جناب قل درخواست شد که میوه بفرماید . و از آنجایی که جناب قل تمایل چندانی به تقاول میوه جات ندارند ٬ با بی میلی فرمودند :

- قل : خیر ! این هلو کوچک است !

بزرگتری برایش آوردند .... گفتند عیبی ندارد دو تا بفرمایید !....

- قل : خیر ! خیلی کوچک است !!!

سه تا برایش آوردند .....

در همین حین ما که چشمانمان از اشتهای باز شده ی جناب قل به درشتی گردو شده بود و جناب قل همچنان به گفته خود اصرار می ورزید ..... شستم خبر دار شد که جناب قل در عالم *باقالی ها به سر می برد و بدون شک به قول این اجنبی ها confused گشته !.....بنده بر آن شدم و عزم خود را جزم کرده و به نجات قل بر آمدم ... به آرامی رو به قل فرمودم :

- بنده : جناب قل قضیه کاه و کاهدان است !!!! سردیتان میشود ... چای نبات در دسترس نیست! ما نگران این هستیم و لاغیر !!!!

ناگهان دیدم رنگ رخساره ی جناب قل به سرخی گروئید و با لحنی آمیخته از شرم و قانع کننده فرمود :

-ای بابا گیج شدم... کوچک همان بزرگ است دیگر !

نتیجه : زین پس به جای واژه ی نامفهوم و گیج کننده ؛ کوچک؛ میگوییم بزرگ ! و چه بهتر که با این pronunciation باشد : /bezorg/.

پی نوشت :

جناب قل : همان خواهر بنده است ! و بنده همان اینجانب !

عالم باقالی ها : عالمی بعد از عالم توی باغ !

گردو : همین گردوهای سبز پوست نکنده که خوردنش عذابی دارد صعب الوصف !

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز ٢٧ آبان ۱۳۸٦
تگ ها :