سال نو مبارک !

یا مقلب القلوب و الابصار (ای دگر گون کننده دلها و دیده ها)

.یا مدبر اللیل و النهار (ای دانای راز روزها و شب ها)

یا محول الحول والاحوال (ای تغییر دهنده حال و احوال)

حول حالناالی احسن الحال ( تغییر بده حال ما را به بهترین احوال)

نوروزی دیگر....نوروزی کهن اما پیوسته نو!....

چیزی تا رسیدن به لحظه های آخر سال نمانده ٬ همان لحظات نابی که  برای هرکسی حال و هوایی دارد ٬ احساسی عجیب ٬ ... زمزمه ..زیر لب..خدا ..خدا...خدایا...برای بیست و دومین بار این لحظه به سراغم می آید ٬ ولی هر بار قلبم ..انگار خودش را یکی از سین ها میداند و میخواهد کنار آنها بشیند ..در جایش بند نیست !!...زیر لب میخوانم...یا مقلب القلوب و الابصار...یا مدبر اللیل و النهار ....یا محول الحول والاحوال..... حول حالناالی احسن الحال....حول حالناالی احسن الحال...حول....بغضم میترکد و اشک گونه ام را میبوسد...و من مشغول پاشیدن بذر آرزوهایم...و... و تیک تیک تیک تیک...و....و...صدای انفجار...و ...به دنبالش صدای ساز....و گوینده تلویزیون که میگوید : آغاز سال یک هزارو سیصد و هشتاد و شش !!!....

پ.ن: خدایا حسابی بذر پاشی کردم ٬ جوانه زدنش با تو ! مرا آن ده که آن به.....

ساعت ۱:۱۴ بامداد روز سه شنبه ۲۹ اسفند ماه سال ۱۳۸۵!

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :