من با باروت و ترقه موافقم !

آخرین باری که چهارشنبه سوری واقعی داشتم شاید ۸ ساله بودم یا کمتر! آن سالها پدرم من را بغل می گرفت و با هم از روی آتش میپریدیم و جز صدای قهقهه خنده چیزی نبود!( من٬ آتش٬ خنده) .  من بی تابِ تاریک شدن هوا بودم ٬ که در آن تاریکی ٬ روشنی آتش را ببینم . چه لحظه هایی بود !!!هنوز عاشق صدای سوختن آتشم !!

حالا نه دیگر  پدر مرا بغل میگیرد که از آتش بپریم نه صدای قهقه می آید ! من سنگین شدم٬ قهقه ها سبک ! آن روز ها قهقه های بی وقفه را میشنیدم و امروز انفجار های پی در پی !!! میگویند آتش برای این بوده که غم ها ٬ کینه ها ٬ نفرت ها٬ بدی های سالی که گذشت در گرمای آتش سوخته شود و از بین برود ! و امروز آتشی نیست ٬ چرا؟؟ کسی پرسیده چرا باروت و ترقه آمده؟؟ شاید چون غم ها ٬ نفرت ها٬ بدی ها دیگر در گرمای آتش نمی سوزد و ترقه هایی که اغلب صدای بمب میدهند کارآمدترند!!!! شاید!!! اما وای به روزی که دیگر ترقه هم کارساز نباشد....روزی که دیگر چاره نابودی غم ها ٬ بدی ها انفجار بمب های واقعی پی در پی باشد...

پس زنده باد ترقه!

  
نویسنده : نگین ; ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :