داداشه گلم!

منم و یک دنیای شلوغ پر از خوبی و بدی...منم و یک ...حالا منم و هرچی....

ولی منم و یک داداش مهربون...یه سنگ صبور...یه دیوار محکم برای تکیه....که میزاره روش یادگاری هامو خوب و بدش رو بنویسم...خوب هارو روش رنگهای خوشکل میکشه که همیشه ببینم...روی بدی ها آجر نما می کنه.! حالا فردا داره میره سربازی.... به سلامت داداشه گلم پشت سرت اب میریزم زود زود برگردی

  
نویسنده : نگین ; ساعت ٤:٢۳ ‎ق.ظ روز ٥ آبان ۱۳۸٥
تگ ها :