خاتون خونه! میدونی ٬دل کوچیک من پیش تو شیره ٬ نشه کم سایه تو از سر من ٬ خدا هیچوقت تورو از من نگیره....بگو با من خدای ما بزرگه...بگو...تورو خدا بگو....دارم میترکم...خدا!..ا..

الان دقیقا مثله یه قایق هستم که افتاده توی یه دریای طوفانی و همه از ساحل داد میزنن که : آهای! تو آروم پارو بزن!مگه میشه؟!

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :