دستِ من و تو می تونه با هم ......قصری بسازه بارنگ شبنم.......شکوفه ای که غمگین و سرده ......گل ارکیده ست نمیره کم کم .....بیا نذاریم گل ارکیده ....گلی که چهرش پاک و سپیده........ که توی پاییز شاخه بیده.... بهار ندیده٬ بمیره کم کم!!http://www.iran-ehda.com

چرا قلبی که باز هم میتونه به تپش بیوفته....ریه ای که...چشمی که....خوراک سوسک و مار و حشرات شدن بهتره یا زندگی دوباره بخشیدن؟؟؟...وقتی پایانِ من یک آغاز است...چرا که نه؟...

پ.ن:شما هم اهدا کنید..خوشحالم!!..سبک شدم!..(بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم ..)

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز ٤ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :