ببین که من وتو کجا رسیدیم

که بازی کلام نقشی نداره

هم آغوشی چشمای من وتو

برای حرف زدن جا نمیزاره

ببین که من وتو کجا رسیدیم

که ساعت ها اگه ساکت بشینیم

توی چشمون شاعر مسلک هم

هزاران حرف پر معنی میبینیم

ببین که من وتو کجا رسیدیم

که عشق ما تو این دنیا نمونه ست

دیگه افسانه لیلی و مجنون

پیش عشق من و تو بچه گونه ست

دیگه مثل مترسک تک و تنها

حرف دلتنگیمو به باد نمیگم

دیگه از تنها موندن با کلاغا

هزاران قصه با فریاد نمیگم

دیگه خواب رهایی نمیبینم

که عشق تو رهایی و به من داد

من و از کنج زندونم رها کرد

کجا بودم چه جایی و به من داد

اگه روزی میون این بیابون

تک افتاده ترین ویرونه بودم

حالا آباد تر از یه قصر خورشید

افق هارو پوشونده تارو پودم

دیگه دارم کسی و که شب و روز

واسه رسیدنم چشم انتظاره

به شوق دیدن دوباره من

تموم لحظه ها رو میشماره!....

  

نویسنده : نگین ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :