داشتم میرفتم... یعنی دیگه نمی خواستم چیزی بنویسم ٬ ولی دلم بیشتر گرفت ٬ اگه دیگه ننویسم دلم برای این صفحه کیبورد تنگ میشه ٬ آخه دیگه کسی نمیاد تق تق تق شب و روز بکوبه روی تک تک این کلیدها ...از یه طرف گفتم یاهو مسنجر رو هم پاک میکنم ...ولی بعد از چند روز که برگشتم... تا کانکت شدم ...پرید بالا پایین...لبخند زد....پس پاکش نکردم...حداقل هرروز یه لبخند صادقانه میبینم...

  

نویسنده : نگین ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ٢۱ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :