اختراع

موفق شدم، موفق شدم!
حدس بزنین موفق به چه کاری شدم!
یه چراغ اختراع کردم که پریزش به خورشید می خوره.
خورشید خودش به قدر کافی پر نوره
لامپ هم به کفایت قدرتمنده ولی،
 ای وای، فقط یه چیز کار رو خراب کرده ...
سیم به اندازه کافی بلند نیست.

«شل سیلور استاین-از کتاب جایی که پیاده رو تموم میشه»

---------------------

من نبودم ٬کسی در خانه ات را کوبید

من نبودم ٬کسی که به تو سلام داد

من نبودم

کسی که سالها عاشق تو بود......

و هر کجا که می رفتی ٬دنبالت می کرد....

دروغ گفتم

من بودم!.

من همان بودم که تو هیچ وقت نخواستی ببینی.

با این حال

من بودم که عاشق تو بودم

هنوز هم عاشقت هستم

حالا این را با صدای بلند فریاد می زنم.......

و تو گریه می کنی و می گوئی

"چرا این را زودتر نگفتی؟!".......... 

«شل سیلور استاین»

  ---------------------

اولین بار

که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است

تب می کنم عرق می کنم میلرزم

جان می دهم هزار بار

می میرم وزنده می شم پیش چشمهای تو

تا بگویم دوستت دارم

اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم

خیلی سخت است

اما آخرین بار آن از همیشه سخت تر است

و امروز می خواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم

و بعد راهم را بگیرم و بروم

چون تازه فهمیدم

تو هرگز دوستم نداشتی.

----

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :