*هر آن سری که داری با دوست در میان منه چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر گزندی که توانی به دشمن مرسان٬ باشد که وقتی دوست شود!

* دانا چو طبله عطارست ٬ خموش و هنرنمای ٬ نادان چو طبل غازی بلند آواز و میان تهی!

*هر که با داناتر از خود بحث کند تا بدانند که داناست ٬ بداند که نادان است!

* نادان را به از خموشی نیست ٬ اگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی !

* رازی که نهان خوانی با کسی در میان منه و گرچه دوست مخلص باشد که مرآن دوست را نیز دوستان مخلص باشد!

* یکی را گفتند عالم بی عمل به چه ماند ؟ گفت: به زنبور بی عسل!

  تا نیک ندانی که سخن عین صوابست

باید که بگفتن دهن از هم نگشایی

گر راست سخن گویی و در بند بمانی

به زانکه دروغت دهد از بند رهایی

«گلستان سعدی ٬ باب هشتم»

  

نویسنده : نگین ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :