هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوش
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
(سعدی)
در قلب گرد باد،
در مرکز آن چرخش سهمگین ، که آسمان را می شکافد
و ابرها و برجهای گردون سای را از جای بر میکند،
فضایی هست که آنجا نقطه ی آرامش و سکون است ،
و بدین سان در این عالم بی قرار ،
در میانه ی غوغای جهان ناپایدار،
من جایگاهی دارم که روحم در آنجا ، به خوشدلی و آرامش،
در گودی کف دست خداوند، آواز میخواند.
The place of peace
At the heart of the cyclone tearing the sky
And flinging the clouds and towers by
Is a place of central calm
So here in the roar of mortal things
I have a place where my spirit sings
In the hollow of God`s palm
Edwin Markham
پ.ن: ادوین مارکهم ، در قلمرو زرین ،365 روز با ادبیات انگلیسی،دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای
1.
شبها،گاهی،به لطف بیخوابی!
از این دنده به آن دنده میشویم!
و
عجیب روزیست،
که قرعه برخاستن به " دنده چپ " افتد...
2.
آخر ز چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
و ز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
پارادوکس
شایسته آن است تا دوری گزینم،
و گر همراه روندگان مجد، گام بر نمی داشتم
عاشق می شدم
و مشتاق می گشتم
و خواب می دیدم..
خلیل جبران
3T
توکل،
تحمل ،
تلاش و تلاش و تلاش ..
خلاصه ی همه ی آنچه در روزهایم میگذرد.
و گاهی ،
خدا گر زحکمت ببندد دری
ز رحمت ببندد در دیگری..
و گاهی هم ، وقتی آرزوی چیزی را داری ، سرتاسرکیهان همدست می شود تا تو به آن نرسی... و به اجبار..به اسم قسمت ار خیلی چیزها ، راحت که نه،اما بگذری.
و در این گذر،هزار بار که نه،بیشتر،هرروز،هر لحظه، به عقب برگردی و چون نمیتوانی بگذری،کنار افسانه هایت می ایستی،و ای کاش را ..به ابتدای جملاتت می افزایی..
و گاهی،
درحقیقت، "افسانه شخصی " ات به " شخص افسانه ای " تبدیل میشود ، و کلافه ، پی معجزه ای میگردی..
پ.ن : نویسنده نیز این پست را دوست نمیدارد .
پ.ن : نویسنده اگر دستش به آن نیروی مررررموز برسددددد

وااای از این ...
ماهی قرمز نخرید! دید و باز دید عید نروید!! سبزه نکارید!!! چهارشنبه سوری : توووووبه!!
میخواهید به طور کلی عید نوروز را حذف کنیم؟
چون بنده هرچه میفکرم میبینم:
تخم مرغ رنگ نکنید! اولآ که کی تخم مرغ شونه ای به این گرانی را دیگر رنگ میکند؟تاااازه میدانید چقدر آب رنگ در این میان هدر میرود؟؟ بجای تخم مرغ توپ پلاستیکی بگذارید!
سیر نگذارید!! میدانید چقدر آلودگی هوا ایجاد میکند با این همه بو؟؟
سرکه نگذارید!!رنگش باعث انحراف میشود.
سکه نگذارید!! واه واه تو این تورم!!!
اصلآ جمعش کنیند بابا !!
ماهی قرمز نخرید چرا که باعث میشود تعداد زیادی از این ماهی ها به علت عدم آگاهی مردم از نگهداری آنها از بین برود !! ماهی جنگجو بخرید !!
نخیر
!!! بنده به عنوان یک صاحب نظر
در این زمینه اعلام میکنم که بنده صد سال سیاه جای ماهی قرمز زا به هیچ ماهی دیگری نمیدهم!!
"تجارت ماهی قرمز از 80 سال پیش همراه ورود چای به ایران وارد شده و اصلآ در فرهنگ ایرانی جایگاهی ندارد و اگر در نقاشی های کمال الملک هم نگاه کنید ماهی قرمز نمیبینید!!"
اولآ که چه کسی گفته 80 سال کم میباشد
؟؟هرچه که 50 سال بیشتر دوام آورد یعنی اینکه در فرهنگ ما وارد شده است!! من چیزی را فرهنگم میدانم که مادر بزرگها و پدر بزرگهایم از آن به من یاد داده و آن را نشانه زندگی دانسته اند ! خدا رفتگان همه را بیامرزد ، چناچنه مادربزرگان بنده نیز اکنون در قید حیات میبودند و بنده می آمدم منزل میگفتم میخواهم چون خیلی زیست محیطی هستم بجای ماهی قرمز ماهی جنگجو بخرم ! بدون هیچ بحثی ایشان به بنده چشم غره ای میفرمودند و میگفتند : خوبه خوبه !! ماهی جنگجو بخریم که تا آخر سال مث سگ و گربه بیوفتین به جون هم؟؟تازه این ماهی ها تیره هستن نوه خنگ ما!! و اصلآ شگون به قرمز بودنه!!و بنده را مینشاندند سر جایم!! و من نیز اگر روزی بچه ، نوه ، نتیجه .. همچین حرفی را بزند به او همین ها را میگویم علاوه بر آن 2تا هم میزنم پس کله اش!!
و به زوووووررر بهش یاد میدم چطور از ماهی اش نگهداری کند!!
تازه ماهی قرمز خیلی هم جایگاه دارد و جایگاه آن در تنگ است!!
کمال الملک در نقاشی اش ماهی نکشیده که نکشیده
!!خواست بکشه!!شاید یادش رفته
!!یا اصلآ بلد نبوده
!!اومدیم کمال افتاده بود تو چاه!!!ما هم بیوفتیم؟؟
بهتر نیست به جای آن آگاهی مردم را بالا ببرید؟؟چطور بنده همچنان ماهی قرمز سال گذشته را در تنگ دارم؟؟؟بهتر نیست روشهااااای نگهداری ماهی را یاد بگیرید؟؟؟
سبزه مصنوعی
؟؟؟این دیگه جک 13 بدره؟؟اگه سبزه بجای سبز زرد باشه چی
؟؟بازهم به یاد اینکه مخرب محیط زیست است می افتید؟؟؟میگوید : سبزه ها هدر میرود و مردم سبزه ها را در خیابان ها رها میکنند و باعث منظره زشت محیط زیست میشوند!!ای خداااااااااا جماعت کوران فکر نمیکنید اشکال از بی ادبی و بی فرهنگی مردم است؟؟؟و مردم را باید ادب کنند نه سبزه ها را مصنوعی؟؟؟؟
سال گذشته هم که فرمودند دید و بازدید عید جوان ها نروند منحرف میشوند!!چطوره برنامه ریزی کنید شیفت خانم ها و شیفت آقایان!!
دوستان !! تا جایی که میتوانید سفره های هفت سین را هر سال خوش آب و رنگ تر بچینید و زنده نگه دارید و گوووول نخوید!چیزی که باید اصلاح شود ادب و فرهنگ مردم جامعه و افزایش آگاهی است نه اصلاح سنت هایمان!!!
پ.ن: لطفآ درست زیست محیطی باشید نه افراطی!! اینها اگر واقعآ دلشان برای محیط زیست میسوخت که .... 
!
" اصغر صدف "
و باور کنید یا نه ما این نوشته را برروی دیواری که تقریبآ ۶ ماه است مسیر دانشگاهمان است میدیدم و هربار با خود میفکریدیم که این یعنی چه
؟ و با خود میگفتیم یحتمل :
اصغر صدف دارد؟اصغر صدف دوست دارد؟اصغر صدف فروشی دارد؟اصغر با صدف قهر است؟اصغر چه ربطی میتواند به صدف داشته باشد؟؟
و با خود میگفتیم خب چرا این را اینقدر درشت بر روی دیوار نوشته
؟؟و با خود میگفتیم اصغر چقدر احمق است !!
و ما
..
و ..
ما امروز خوب که توجه کردیم دیدم نوشته روی دیوار این است :

" استخر صدف "
و ما شرمنده اصغر گشتیم که برایش حرف درآورده و پشت سرش گاسیپ فرمودیم
و ما بچه که تشریف داشتیم نیز ، وقتی تازه خواندن نوشتن یاد گرفته بودیم
هی راه میرفتیم و روی درو دیوار را میخواندیم
آنروزها روی دیواری نوشته بود : " تاکسی تلفنی "
و ما همش میخواندیم : تا کسی تلفنی
و ما همش میپرسیدیم : تا کسی تلفنی چی
؟؟ اه بدمان میاید آدم بزرگها روی دیوار حرف هایشان را کامل نمینوسند
و ما از مردم دیوارنویس تقاضا داریم که با خط خوانا روی دیوار بنویسند و فکر ما را مشغول نفرمایند

← صفحه بعد صفحه قبل →
نظرات ()
