هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوش

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

(سعدی)

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳۸٩
تگ ها :

 

در قلب گرد باد،

در مرکز آن چرخش سهمگین ، که آسمان را می شکافد

و ابرها و برجهای گردون سای را از جای بر میکند،

فضایی هست که آنجا نقطه ی آرامش و سکون است ،

و بدین سان در این عالم بی قرار ،

در میانه ی غوغای جهان ناپایدار،

من جایگاهی دارم که روحم در آنجا ، به خوشدلی و آرامش،

در گودی کف دست خداوند، آواز میخواند.

The place of peace

At the heart of the cyclone tearing the sky

And flinging the clouds and towers by

Is a place of central calm

So here in the roar of mortal things

I have a place where my spirit sings

In the hollow of God`s palm

Edwin Markham

پ.ن: ادوین مارکهم ، در قلمرو زرین ،365 روز با ادبیات انگلیسی،دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها :

 

1.

شبها،گاهی،به لطف بیخوابی!

از این دنده به آن دنده میشویم!

و

عجیب روزیست،

که قرعه برخاستن به " دنده چپ " افتد...

 

2.

آخر ز چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

و ز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

پارادوکس

شایسته آن است تا دوری گزینم،

و گر همراه روندگان مجد، گام بر نمی داشتم

عاشق می شدم

و مشتاق می گشتم

و خواب می دیدم..

خلیل جبران

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸٩
تگ ها :

3T

توکل،

تحمل ،

تلاش و تلاش و تلاش ..

خلاصه ی همه ی آنچه در روزهایم میگذرد.

 

  
نویسنده : نگین ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۸ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

 

و گاهی ،

خدا گر زحکمت ببندد دری

ز رحمت ببندد در دیگری..

و گاهی هم ، وقتی آرزوی چیزی را داری ، سرتاسرکیهان همدست می شود تا تو به آن نرسی... و به اجبار..به اسم قسمت ار خیلی چیزها ، راحت که نه،اما بگذری.

و در این گذر،هزار بار که نه،بیشتر،هرروز،هر لحظه، به عقب برگردی و چون نمیتوانی بگذری،کنار افسانه هایت می ایستی،و ای کاش را ..به ابتدای جملاتت می افزایی..

و گاهی،

درحقیقت، "افسانه شخصی " ات  به " شخص افسانه ای " تبدیل میشود ، و کلافه ، پی معجزه ای میگردی..

 

پ.ن : نویسنده نیز این پست را دوست نمیدارد .

پ.ن : نویسنده اگر دستش به آن نیروی مررررموز برسددددد

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

 

پروردگارااا ما این همه درس و مشخخ داریم فرآیند کنده شدن اینجانب از سطح رختخواب را تسریع بفرما....آآآآآمین
از خود راضی
  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :

 

سال نو مبارکاز خود راضی

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ٢ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

وااای از این ...

ماهی قرمز نخرید! دید و باز دید عید نروید!! سبزه نکارید!!! چهارشنبه سوری : توووووبه!!ساکت

میخواهید به طور کلی عید نوروز را حذف کنیم؟منتظر

چون بنده هرچه میفکرم میبینم:

تخم مرغ رنگ نکنید! اولآ که کی تخم مرغ شونه ای به این گرانی را دیگر رنگ میکند؟تاااازه میدانید چقدر آب رنگ در این میان هدر میرود؟؟ بجای تخم مرغ توپ پلاستیکی بگذارید!از خود راضی

سیر نگذارید!! میدانید چقدر آلودگی هوا ایجاد میکند با این همه بو؟؟سبز

سرکه نگذارید!!رنگش باعث انحراف میشود.از خود راضی

سکه نگذارید!! واه واه تو این تورم!!!هیپنوتیزم

اصلآ جمعش کنیند بابا !!

ماهی قرمز نخرید چرا که باعث میشود تعداد زیادی از این ماهی ها به علت عدم آگاهی مردم از نگهداری آنها از بین برود !! ماهی جنگجو بخرید !!

نخیرخنثی !!! بنده به عنوان یک صاحب نظر از خود راضیدر این زمینه اعلام میکنم که بنده صد سال سیاه جای ماهی قرمز زا به هیچ ماهی دیگری نمیدهم!!

"تجارت ماهی قرمز از 80 سال پیش همراه ورود چای به ایران وارد شده و اصلآ در فرهنگ ایرانی جایگاهی ندارد و اگر در نقاشی های کمال الملک هم نگاه کنید ماهی قرمز نمیبینید!!"

اولآ که چه کسی گفته 80 سال کم میباشدمتفکر؟؟هرچه که 50 سال بیشتر دوام آورد یعنی اینکه در فرهنگ ما وارد شده است!! من چیزی را فرهنگم میدانم که مادر بزرگها و پدر بزرگهایم از آن به من یاد داده  و آن را نشانه زندگی دانسته اند ! خدا رفتگان همه را بیامرزد ، چناچنه مادربزرگان بنده نیز اکنون در قید حیات میبودند و بنده می آمدم منزل میگفتم میخواهم چون خیلی زیست محیطی هستم بجای ماهی قرمز ماهی جنگجو بخرم ! بدون هیچ بحثی ایشان به بنده چشم غره ای میفرمودند و میگفتند : خوبه خوبه !! ماهی جنگجو بخریم که تا آخر سال مث سگ و گربه بیوفتین به جون هم؟؟تازه این ماهی ها تیره هستن نوه خنگ ما!! و اصلآ شگون به قرمز بودنه!!و بنده را مینشاندند سر جایم!! و من نیز اگر روزی بچه ، نوه ، نتیجه .. همچین حرفی را بزند به او همین ها را میگویم علاوه بر آن 2تا هم میزنم پس کله اش!!مژهو به زوووووررر بهش یاد میدم چطور از ماهی اش نگهداری کند!!

تازه ماهی قرمز خیلی هم جایگاه دارد و جایگاه آن در تنگ است!!زبان

کمال الملک در نقاشی اش ماهی نکشیده که نکشیدهخنثی!!خواست بکشه!!شاید یادش رفتهاز خود راضی!!یا اصلآ بلد نبودهنیشخند!!اومدیم کمال افتاده بود تو چاه!!!ما هم بیوفتیم؟؟چشم

بهتر نیست به جای آن آگاهی مردم را بالا ببرید؟؟چطور بنده همچنان ماهی قرمز سال گذشته را در تنگ دارم؟؟؟بهتر نیست روشهااااای نگهداری ماهی را یاد بگیرید؟؟؟

سبزه مصنوعیتعجب؟؟؟این دیگه جک 13 بدره؟؟اگه سبزه بجای سبز زرد باشه چیاز خود راضی؟؟بازهم به یاد اینکه مخرب محیط زیست است می افتید؟؟؟میگوید : سبزه ها هدر میرود و مردم سبزه ها را در خیابان ها رها میکنند و باعث منظره زشت محیط زیست میشوند!!ای خداااااااااا جماعت کوران فکر نمیکنید اشکال از بی ادبی و بی فرهنگی مردم است؟؟؟و مردم را باید ادب کنند نه سبزه ها را مصنوعی؟؟؟؟

سال گذشته هم که فرمودند دید و بازدید عید جوان ها نروند منحرف میشوند!!چطوره برنامه ریزی کنید شیفت خانم ها و شیفت آقایان!!آخ

دوستان !! تا جایی که میتوانید سفره های هفت سین را هر سال خوش آب و رنگ تر بچینید و زنده نگه دارید و گوووول نخوید!چیزی که باید اصلاح شود ادب و فرهنگ مردم جامعه و افزایش آگاهی است نه اصلاح سنت هایمان!!!

پ.ن: لطفآ درست زیست محیطی باشید نه افراطی!! اینها اگر واقعآ دلشان برای محیط زیست میسوخت که .... خنثی

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢٦ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :

!

" اصغر صدف "

و باور کنید یا نه ما این نوشته را برروی دیواری که تقریبآ ۶ ماه است مسیر دانشگاهمان است میدیدم و هربار با خود میفکریدیم که این یعنی چه چشم؟ و با خود میگفتیم یحتمل :

اصغر صدف دارد؟اصغر صدف دوست دارد؟اصغر صدف فروشی دارد؟اصغر با صدف قهر است؟اصغر چه ربطی میتواند به صدف داشته باشد؟؟ابرو

و با خود میگفتیم خب چرا این را اینقدر درشت بر روی دیوار نوشته ابرو؟؟و با خود میگفتیم اصغر چقدر احمق است !!خنثی

و ما

..

و ..

ما امروز خوب که توجه کردیم دیدم نوشته روی دیوار این است :خجالتیول

" استخر صدف "

و ما شرمنده اصغر گشتیم که برایش حرف درآورده و پشت سرش گاسیپ فرمودیمخجالت

و ما بچه که تشریف داشتیم نیز ، وقتی تازه خواندن نوشتن یاد گرفته بودیم مژههی راه میرفتیم و روی درو دیوار را میخواندیماز خود راضی

آنروزها روی دیواری نوشته بود : " تاکسی تلفنی "

و ما همش میخواندیم : تا کسی تلفنیمژه

و ما همش میپرسیدیم : تا کسی تلفنی چی متفکر؟؟ اه بدمان میاید آدم بزرگها روی دیوار حرف هایشان را کامل نمینوسندآخ

و ما از مردم دیوارنویس تقاضا داریم که با خط خوانا روی دیوار بنویسند و فکر ما را مشغول نفرمایندمژهچشم

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :

← صفحه بعد صفحه قبل →