یادم باشد هرگز سعی در افشای حقیقتی که شخصی به مصلحت انکارش می کند نکنم...

 

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ٢۱ اسفند ۱۳۸٩
تگ ها :

 

1.

گاهی نمی شود که نمی شود...اصلا نشود!!..

به درک! ! ! !

.

.

.

اما..

2.

پروردگارا! جمعی از بندگان جنابعالی روی نرو ما!! به شدت رژه می روند! این نرو ما را ریلکس بگردان ! آآآمین !

  
نویسنده : نگین ; ساعت ٤:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها :

 

گاهی نوشتنمان هم نمی ی ی ی آید...

  
نویسنده : نگین ; ساعت ٤:٢٩ ‎ق.ظ روز ٩ دی ۱۳۸٩
تگ ها :

 

بر سر راه دیگران

جهانهایی هست

جهانهایی در خورشید

که می توانند در آنها به هم دیدار کنند

اما راه تو این است

و اکنون است٬ اکنون

که تو نباید از پا در افتی

بگری٬  اگر  می توانی

بگری ٬ لیکن شکوه مکن

راه تو را بر می گزیند

و تو باید سپاسگزار باشی .

 

- داک همرشولد 

....

  
نویسنده : نگین ; ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱٩ آذر ۱۳۸٩
تگ ها :

توفیق اجباری

و ما سر انجام از سطح رختخواب کنده ه ه شدیم مژه

میدرسیم!! یول

هر دو گوووووش شیطان کر باد از خود راضی

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢۸ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :

 

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوش

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

(سعدی)

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳۸٩
تگ ها :

 

در قلب گرد باد،

در مرکز آن چرخش سهمگین ، که آسمان را می شکافد

و ابرها و برجهای گردون سای را از جای بر میکند،

فضایی هست که آنجا نقطه ی آرامش و سکون است ،

و بدین سان در این عالم بی قرار ،

در میانه ی غوغای جهان ناپایدار،

من جایگاهی دارم که روحم در آنجا ، به خوشدلی و آرامش،

در گودی کف دست خداوند، آواز میخواند.

The place of peace

At the heart of the cyclone tearing the sky

And flinging the clouds and towers by

Is a place of central calm

So here in the roar of mortal things

I have a place where my spirit sings

In the hollow of God`s palm

Edwin Markham

پ.ن: ادوین مارکهم ، در قلمرو زرین ،365 روز با ادبیات انگلیسی،دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها :

 

1.

شبها،گاهی،به لطف بیخوابی!

از این دنده به آن دنده میشویم!

و

عجیب روزیست،

که قرعه برخاستن به " دنده چپ " افتد...

 

2.

آخر ز چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

و ز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

پارادوکس

شایسته آن است تا دوری گزینم،

و گر همراه روندگان مجد، گام بر نمی داشتم

عاشق می شدم

و مشتاق می گشتم

و خواب می دیدم..

خلیل جبران

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸٩
تگ ها :

3T

توکل،

تحمل ،

تلاش و تلاش و تلاش ..

خلاصه ی همه ی آنچه در روزهایم میگذرد.

 

  
نویسنده : نگین ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۸ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :

← صفحه بعد صفحه قبل →