sms

ت ا   ک ... ی   د و س   ت  م   د  ا  ر ی ؟!..

با پسری جوان و پیرمرد که با گوشی موبایلش ور میرفت عقب تاکسی نشسته بودیم، پسر جوان از پیرمرد پرسید : میخواهید پیامک بفرستید؟پیرمرد گفت : پیامک چیه؟ پسر گفت : sms . پیرمرد گفت : بله ! پسر گفت : کمک میخواهید؟پیر مرد گفت : چه کمکی؟پسر گفت : منظورم اینه که بلدید sms بفرستید؟پیرمرد گفت : sms فرستادن که کاری نداره ! پسر پرسید : با کی sms بازی میکنید؟؟ پیرمرد لبخندی زد و گفت: نمیتونم بگم . جوان گفت : نه جدی ...پیرمرد گفت : با دوستم ! جوان پرسید : لاو ترکوندین؟؟؟پیرمرد گفت : تو سن و سال ما دیگه نمی ترکه !!! جوان پرسید : واقعآ ؟!...پیرمرد گفت: چه می دونم ، شاید هم بترکه!! هنوز لحظه ای نگذشته بود که جواب sms رسید ..جوان گفت : ماشالا دستشون هم تنده !! پیرمرد گفت : اول ها تند نبود ، ولی تازگی ها خوب شده ... بعد sms را خواند و از جوان پرسید : always یعنی بیشتر وقت ها؟؟جوان گفت یعنی همیشه ، forever .. پیرمرد لبخند زد و مشغول جواب دادن sms شد...جوان پرسید چند سالشونه؟ پیرمرد گفت :sixty two !جوان گفت : veeryyy goodd به خدا very good !!!

منبع : صفحه آخر روزنامه اعتماد ، پنجشنبه 23 خرداد 1387نویسنده سروش صحت .

پ.ن : خواندیم خوشمان آمد ، نوشتیم .. همین .

 

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٦ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها :

 

- ن ت ر س نترس  نترس  بچه جون ، برو  برو  بازم به میدو ن ، امید  نزار بمیره ! .... 

- چی گفتم؟ 

- غم جای اونو بگیره !!...

- فهمیدی؟ ؟؟

-  بخند بخند برو دوباره  ،   هرکار  یه راه ، یه راهی داره ...

-  یه * مورچه اگه صد دفعه دونش بیوفته صد دفه برش میداره!! واسه چی واسه اینکه امید داره ...

-  مگه چیه؟؟؟ ؟  

-  نترس نترس نترس بچه جون برو ، برو بازم به میدون .....

- نون بیگیرم؟؟!!

 

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٤ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها :