یک سال پر از اظطراب و استرس و اشتباه  گذشت . سالی که ثانیه به ثانیه ...

بگذریم...

سال نو مبارک لبخند

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :

 

Thanks Facebook

اینکه یه دوست حقیقی رو که یه روزی تو دنیای حقیقی گمش کردی به شب خودش توی دنیای مجازی پیدات کنه اونقدر خوبه که اصلن نمیتونم توصیف کنم . این دوست خیلی خوب مال اون روزاییه که دوستی ها ساف و صاده نیود ، روزایی که دیگه هیچ وقت بر نمیگرده .  

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

stop gossip

- نام این وبلاگ هم از ما هیج ما جا خالینیشخند به نگین نوشت تغییر دادیم. نام قبلی غلط انداز و وصله چسبان بود! دوستان اگر کسی مطلبی نوشت که کمی حس و حال عاشقی داشت قبل از قضاوت بیخود به چند چیز فکر کنید : 1- اصلآ این نویسنده حال عاشق شدن دارد یا نه ؟ 2- اصلآ این مطالب ، که گاهی پر از حس دوست داشتن است به چه کسی بر میگردد؟به کسی درون خانواده مثله پدر مادر خواهر برادر و .. یا خارج از آن؟؟ 3-اصلآ پست های سال 85-86 این وبلاگ را فقط خود نویسنده نوشته یا گاهی یکنفر دیگر؟؟4- از خودتان این هم بپرسید که به من چه؟؟

- این پست تکراریست و مربوط به اسفند 86 است اما نویسنده لازم دانست تکرار شود/.

پ.ن : وبلاگ خوانی گاهی جنبه میخواهد .

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

 

- این خانمی که دارن اینجا سخنرانی میکنن خودشون دکترن یا شوهرشون دکتره بهش میگن خانم دکتر؟

-  چشم والا ...

پ.ن : یکی از عجیب ترین سوالات پرسیده شده از نگین توسط یکی از دانشجویان دانشگاه .

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :