و دوباره....و این بار چه بهتر!!! و....ای ماه ببین که شب چه زیباست...امشب همه جهان همین جاست !!!!!!!!! نفس کشیدنم عالی شده ٬ نفسم اومد !

و دوباره باهم میخونیم.....دل من کشف آتیش بود ٬ هزارون سال پیش از من ٬ حدیثت رو شنید از باد ٬ دلم شد سنگ آتیش زن ٬ نه من بودم نه تو ٬ اما ٬ دلم چشم انتظارت بود ٬ هزارون سال پیش از تو دل من بیقرارت بود......نبودم من نبودی تو ولی دل بود و شیدا بود............

دلم با عادتی شیرین همیشه چشم به راهت بود ٬ تو مهتاب هزارون سال٬ دلم تنگه نگاهت بود.....

*داداش  گلم خوش اومدی.........

- خب بالاخره آقای پدر موفق شدن پس از کلی دوندگی آقای پسر را به اصفهان منتقل کنند و به بهلبخند

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :

Weblog nevisi ba sms

salam in avalin yaddashte man bevasile sms ast:D


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.   
نویسنده : نگین ; ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :

.........

سایه هایی که پر از به من چه؟ هستن...سایه ها...  سوالهایی ازمن....و سوال های بی جواب خود من!!!!فکرم هزار تکه شده!!! فکرم درد میکند!! آدم هایی که نا خواسته و یا اجبارآ وارد دنیای آدمی میشوند...آدم هایی که لبهاشان را به طرح لبخند دوخته اند...به تو لبخند میزنند...لبخند....و تو هرچه بیشتر میشناسیشان بیشتر میترسی....تو نمیترسی؟!.... نمی خواهم بشنوم.... به- من-چه؟!!

مهره ها!!!!!!!!....اصلا مهره چی هست؟!!!....من فقط مهره های شطرنج را میشناسم...و فقط میدانم که این مهره ها مادامی که در صفحه سیاه و سفید هستند کارآمدند...فقط در صفحه.....ما که نه مهره ایم نه در صفحه....پس نقش مان چیست...تکلیف؟!!!!

 حرف هایی که در گلویم گیر کرده...و شنیده هایی که در گوشم سنگینی میکند....می خواهم بگویم نمی شود...میخواهم نشنوم اصلا انگار محال است....به خیر بگذرد.....

این روز های پر   اس-ت-رس  کی تمام میشود؟؟!!!مدتی خاموش بود دوباره شعله کشیده.....ولی.... 

* کاش میشد همیشه در ساحل امن و آرامم بمانم....پیش اینان که تپیدن قلبم به تپیدن قلبشان بسته....

- این خیل ترسناک که آدم بفهمه یکی از همخونه ای های خونه دانشجویش یک" مهره" است ؟؟ و ترسناک تر از اون این که ...

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :

تو ناراحت باش ! من خوبم !!

حالا میدانم که....٬ قصه های مادر بزرگ آیینه خود من بود!!!.....تک تک آن قصه ها !!!...سالهاست که قصه گوی شبهای کودکی من نیست و من هر شب همه آن قصه هارا به نام خودم تکرار میکنم ... شاهزاده ها ٬ ماه پیشونی ها ٬ ببعی ها٬‌و گرگ های سیاهی که دست و صورتشان آردی است......

 پ.ن:از اینکه قدرت شناخت آدم ها را قبل از سلامشان دارم ٬ خوش حالم!!!! از اینکه آرد شناس خوبی هستم خوشحالتر!!!!

  
نویسنده : نگین ; ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :

گم....

آرزوهای محال در یک قدمی بر آورده شدن گم میشوند........

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :

بر سر آنم که.....

جرقه های فکری ام زیاد شده اند٬ آنقدر زیاد که میترسم در پی آن کاشفی گردم مشهور!!!کاشف بودن ترس هم دارد ٬ آنوقت آدم هایی هستند که تو را کشف میکنند٬ به خاطر کشفت ٬ نه تو!...........این جرقه ها فکرم را نمیسوزانند ٬ بارور میکنند ! اما دلم را کباب.....فاصله بین عقل و دل را ببین !! یکی را میسازد یکی را میسوزد ! دوستی اس ام اس داد که ؛ کجایی؟؛...گفتم: کوری؟! کنارت نشسته ام....گفت : میدانم اما کجایی؟.....گفتم : پش جرقه هایم!!!!.....گفت: جرقه هایت مرا میسوزاند؟؟....گفتم: تورا نمی دانم ٬ اما خیلی ها را میسوزاند!!!!

بر سر آنم که گر ز دست برآید                 دست به کاری زنم که غصه سر آید!!

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :

گوش کن !

در جواب دوست بی نشان مجازی !

من از شنیدن نه نمی ترسم ٬ از آن آری میترسم که پر از نه باشد !...وقتی نه را از ندای درونی بشنوی ... ترس میریزد ! ترسی نیست....فراق را هم دانسته بر میگزینم تا ندانسته مبتلایش نشوم !....در این زمانه ای که وقتی درد دل داری ٬ حواله ات میکنند به رایمیتیدین و سایمیتیدین٬ به دلم باز هم رجوع کنم؟!

گاهی < نه> فقط همین دو حرف کوتاه نیست .....

- پ.ن : فال : آه از دل دیوانه حافظ بی تو     زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست .

 

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ٢ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :