× هیس ...

گفتا من آن ترنجم، کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی، لیکن به دست نایی

گفتا تو از کجایی، که آشفته می‌نمایی
گفتم منم غریبی، از شهر آشنایی

گفتا سر چه داری، کز سر خبر نداری
گفتم بر آستانت، دارم سر گدایی

گفتا به دلربایی، ما را چگونه دیدی
گفتم چو خرمنی گل، در بزم دلربایی

گفتم که بوی زلفت، گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی، هم اوت رهبر آید

گفتم که نوش لعلت، ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن، کاو بنده‌پرور آید

محسن نامجو

صدای نامجو آرامش بخشه ( در حد موزیک بتهوون ) ٬ جدی میگم / حداقل اون چیزی رو که بهش اعتقاد داره فریاد میزنه . فقط نمیگه عقاید نوکانتی !

در هر صورت ٬ الان طی دیدن یک خواب ترسناک اکشن بیدارشدم ! یه لیوان نه ٬ نصف یه لیوان آب خوردم ! وووو توی خوابم نمیدونم چرا یه خانمی دیوار کوتاهتر از من ندیده بود ... حالا هرچی ! تازه خواب یزد تایر دیدم .... خواب دیدم - یزد تایر-  پساب صنعتی آلوده اش رو میریزه توی مصب ! رودخوووووونه!! نمیدونم توی خوابم تو اون کویر یزد از کجا رودخونه پیدا کرده بودم ! تو خواب میگفتم ای آقای مسئول یزد تایر٬ ای بابا نریز این پساب هاتونو توی مصب ! مگه نمیدونی ارزش اکولوژیکی داره ؟؟ ( بیچاره مسئول یزد تایر ٬ خدا کنه گذرش اینجا نیوفته و فقط به جنبه تبلیغی این خواب کاملا علمی - تخیلی من فکر کنه ! ) .... الان نصف دیگه لیوان آب خوردممم و دارم هووووممم به این فکر میکنم که تا ۱ساعت پیش فکر میکردم شتر تو کوهانش آب جمع میکنه تشنه که شد نوش جان میکنه ! اما شتر بیچاره تو کوهانش آب نداره اصلا !

الان دیگه طی یک فرآیند خود تنظیمی ٬ ساعت بیولوژیکی بنده میگه ٬ نگین جون برو بخواب ! واای ی ی کاش میشد آدم یه خواب بزاره ببینه ! مثلآ ویدیو کلوپ خواب هم بود .. هومممم ...

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ٤ دی ۱۳۸٦
تگ ها :