یلدا آمد.....همه بودیم....همه ...همان طور که میگفتی ....با هم...به یاد تو!   
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱ دی ۱۳۸٥
تگ ها :

 

خدا التماست میکنم....دروغ گفتم  خوشحالم....خدا چراااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا چرا پشت خنده ها ی من غم میذاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بسه!!!!!!!!!!!!خدا دیگه بسه!.....خدااا......

  
نویسنده : نگین ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ٢٥ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :

 

هفت شب دیگر یلدای هفتم میرسد...لعنت به این شب...شبی طولانی....

عجیب است....شش سال فرار از یلدا٬ اکنون.... در انتظار یلدا!....

زخم دلم که هنوز هست!....

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ٢٤ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :

 

متن ترانه

سیمین بری گل پیکری آری٬ از ماه و گل زیبا تری آری

همچون پری افسون گری آری٬دیوانه رویت منم

چه خواهی دگر از من٬ سرگشته کویت منم نداری خبر از من

هر شب که مه بر آسمان گردد عیان دامن کشان

گویم به او راز نهان ..که با من چه ها کردی٬ به جانم جفا کردی

هم جان و هم جانانه ای اما در دلبری افسانه اما٬

اما زمن بیگانه ای اما٬ آزرده ام خواهی چرا تو ای نو گل زیبا

افسرده ام خواهی چرا تو ای آفت دلها

عاشق کشی شوخی تو زیبایی٬

شیرین لبی اما دل آزاری٬

با ما سر جور و جفا داری٬

می سوزم از هجران تو نترسی ز آه من

دست من و دامان تو چه باشد گناه من

دارم ز تو نامهربان٬...

شوقی به دل شوری به جان٬

می سوزم از سوز نهان٬

ز جانم چه می خواهی٬ نگاهی به من گاهی...

یارب برس امشب به فریادم٬

من جان از آن نا مهربان دادم...

بیداد او بر کنده بنیادم٬

گو ماه من در آسمان دمی چهره بنماید٬

تا شاهد امید من ز رخ پرده بگشاید.....

<<جمشید شیبانی>>

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :

 

 چه دلیلی دارد؟ که هنوز مهربانی را نشناخته است؟

 و نمی داند در یک لبخند،

 چه شگفتی هایی پنهان است! ...

من برآنم که درین دنیا خوب بودن -به خدا- سهل ترین کارست

و نمی دانم،

که چرا انسان، تا این حد، با خوبی بیگانه است؟

<<مشیری>>

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ٥ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :

 

میروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

 

میبرم تا ز تو دورش سازم

زتو ای جلوه امید محال

میبرم زنده بگورش سازم

تا از ین پس نکند یاد وصال.........

 

عاقبت بند سفر پایم بست

میروم خنده به لب خونین دل

میبرم از دل من دست بردار ای

ای امید عبث بی حاصل!!!!!.....

<<فریدون مشیری>>

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ٥ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :