بنیاد های زندگی وقتی می توانند «باشند» که « بشوند» .( اریک فروم)

پ.ن: وقتی می شود که « باشد» و « بشود» ٬ وقتی « نباشد » و « نشود » ٬ می شود؟

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ٢٥ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :

 

    

Happy valentine

 

  
نویسنده : نگین ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ٢٥ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :

 

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 25 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

شاید هم هنوز دیر نشده باشد که هرروز زندگی را روز ولنتاین٬ سپندار مذگان ٬ ...بدانیم.

پ.ن : ما که ولنتاین نداریم ٬ ولی ولنتاین شما مبارک !

  
نویسنده : نگین ; ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ٢٥ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :

 

تن های تنها.   
نویسنده : نگین ; ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢٤ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :

 

ببین که من وتو کجا رسیدیم

که بازی کلام نقشی نداره

هم آغوشی چشمای من وتو

برای حرف زدن جا نمیزاره

ببین که من وتو کجا رسیدیم

که ساعت ها اگه ساکت بشینیم

توی چشمون شاعر مسلک هم

هزاران حرف پر معنی میبینیم

ببین که من وتو کجا رسیدیم

که عشق ما تو این دنیا نمونه ست

دیگه افسانه لیلی و مجنون

پیش عشق من و تو بچه گونه ست

دیگه مثل مترسک تک و تنها

حرف دلتنگیمو به باد نمیگم

دیگه از تنها موندن با کلاغا

هزاران قصه با فریاد نمیگم

دیگه خواب رهایی نمیبینم

که عشق تو رهایی و به من داد

من و از کنج زندونم رها کرد

کجا بودم چه جایی و به من داد

اگه روزی میون این بیابون

تک افتاده ترین ویرونه بودم

حالا آباد تر از یه قصر خورشید

افق هارو پوشونده تارو پودم

دیگه دارم کسی و که شب و روز

واسه رسیدنم چشم انتظاره

به شوق دیدن دوباره من

تموم لحظه ها رو میشماره!....

  

نویسنده : نگین ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :

 

 با این همه مشکلی که از زمین و زمان داره میباره حرف زدن از دل دیگه چیه؟....انگار یادم رفته همین چند وقت پیش هق هق گریه هایم از خدا فقط یک چیز را طلب میکرد... یادم رفته که چقدر به آرزوهایم خندیدم...و بعد از خنده چقدر گریستم.!! نه یادم نرفته!....

درد و دل زیاد دارم..مینویسم و یک روز برای همیشه « حذف » میکنم.

  
نویسنده : نگین ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :

 

داشتم میرفتم... یعنی دیگه نمی خواستم چیزی بنویسم ٬ ولی دلم بیشتر گرفت ٬ اگه دیگه ننویسم دلم برای این صفحه کیبورد تنگ میشه ٬ آخه دیگه کسی نمیاد تق تق تق شب و روز بکوبه روی تک تک این کلیدها ...از یه طرف گفتم یاهو مسنجر رو هم پاک میکنم ...ولی بعد از چند روز که برگشتم... تا کانکت شدم ...پرید بالا پایین...لبخند زد....پس پاکش نکردم...حداقل هرروز یه لبخند صادقانه میبینم...

  

نویسنده : نگین ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ٢۱ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :

 

من رفتم .   
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱٥ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :

 

پوزش

گفته بود پيش از اين‌ها: دوستي ماند به گل

دوستان را هر سخن، هركار، بذر افشاندن است

در ضمير يكدگر

باغ گل روياندن است

گفته بودم: آب و خورشيد و نسيمش مهر هست

باغبانش، رنج تا گل بردمد

گفته بودم گر به بار آيد درست

زندگي را چون بهشت

تازه، عطرافشان و گل‌باران كند

 

گفته بودم، ليك، با من كس نگفت

خاك را از ياد بردي خاك را

لاجرم يك عمر سوزاندي دريغ

بذرهاي آرزويي پاك را

 

آب و خورشيد و نسيم و مهر را

زانچه مي‌بايست افزون داشتم

شوربختي بين كه با آن شوق و رنج

« در زمين شوره سنبل» كاشتم

- گل؟

چه جاي گل، گياهي برنخاست

در پي صد بار بذرافشاني‌ام

باغ من، اينك بيابان است و بس

وندر آن من مانده با حيراني‌ام

 

پوزشم را مي‌پذيري،

                     بي‌گمان

عشق با اين اشك‌ها، بيگانه نيست

دوستي بذري‌ست، اما هر دلي

درخور پروردن اين دانه نيست.

فریدون مشیری

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱٥ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :

 

اختراع

موفق شدم، موفق شدم!
حدس بزنین موفق به چه کاری شدم!
یه چراغ اختراع کردم که پریزش به خورشید می خوره.
خورشید خودش به قدر کافی پر نوره
لامپ هم به کفایت قدرتمنده ولی،
 ای وای، فقط یه چیز کار رو خراب کرده ...
سیم به اندازه کافی بلند نیست.

«شل سیلور استاین-از کتاب جایی که پیاده رو تموم میشه»

---------------------

من نبودم ٬کسی در خانه ات را کوبید

من نبودم ٬کسی که به تو سلام داد

من نبودم

کسی که سالها عاشق تو بود......

و هر کجا که می رفتی ٬دنبالت می کرد....

دروغ گفتم

من بودم!.

من همان بودم که تو هیچ وقت نخواستی ببینی.

با این حال

من بودم که عاشق تو بودم

هنوز هم عاشقت هستم

حالا این را با صدای بلند فریاد می زنم.......

و تو گریه می کنی و می گوئی

"چرا این را زودتر نگفتی؟!".......... 

«شل سیلور استاین»

  ---------------------

اولین بار

که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است

تب می کنم عرق می کنم میلرزم

جان می دهم هزار بار

می میرم وزنده می شم پیش چشمهای تو

تا بگویم دوستت دارم

اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم

خیلی سخت است

اما آخرین بار آن از همیشه سخت تر است

و امروز می خواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم

و بعد راهم را بگیرم و بروم

چون تازه فهمیدم

تو هرگز دوستم نداشتی.

----

  
نویسنده : نگین ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :

 

*هر آن سری که داری با دوست در میان منه چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر گزندی که توانی به دشمن مرسان٬ باشد که وقتی دوست شود!

* دانا چو طبله عطارست ٬ خموش و هنرنمای ٬ نادان چو طبل غازی بلند آواز و میان تهی!

*هر که با داناتر از خود بحث کند تا بدانند که داناست ٬ بداند که نادان است!

* نادان را به از خموشی نیست ٬ اگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی !

* رازی که نهان خوانی با کسی در میان منه و گرچه دوست مخلص باشد که مرآن دوست را نیز دوستان مخلص باشد!

* یکی را گفتند عالم بی عمل به چه ماند ؟ گفت: به زنبور بی عسل!

  تا نیک ندانی که سخن عین صوابست

باید که بگفتن دهن از هم نگشایی

گر راست سخن گویی و در بند بمانی

به زانکه دروغت دهد از بند رهایی

«گلستان سعدی ٬ باب هشتم»

  

نویسنده : نگین ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :

 

یک جمله عاشقانه در باره عقل : عاقل کمتر حرف می زند !   
نویسنده : نگین ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :

 

پیر گفت :« تو می توانی به هر مکان و هر زمان٬ هرگاه که آرزو کنی بروی٬من به هر جا و هر زمانی  که می توانم به آن اندیشه کنم رفته ام» به دریا نگاه کرد٬ شگفتا٬ آنان که از ترس دشواری سفر٬ کمال یافتن را خوار می شمارند ٬ به هیچ جا نمی رسند . اما آنانی که دشواری سفر  را به امید کمال یافتن نادیده می انگارند ٬ در دمی به همه جا میرسند . جوناتان ٬ در یاد داشته باش که بهشت مکانی یا زمانی نیست زیرا که زمان و مکان بسیار بی معنی اند . بهشت......بهشت کمال یافتن است ....حال آنکه کمال را مرزی نیست! ....آنگاه که بدانی چه می کنی ٬ همواره پیروزی در راه است.....

«جوناتان ٬ مرغ دریایی. اثر ریچارد باخ»

  
نویسنده : نگین ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها :