دست و پائی میتوان زد بند اگر بر دست و پاست
وای از حال گرفتاری که بندش بر دل است...
ما نمیدانیم چرا شب ها که خوابمان نمیبرد بسیار به نوشتن در این مکان فکر مینماییم و کلی مطلب یادمان می آید اما صبح که بیدار میشویم انگار نه انگار ...
آیا رابطه معنی دار مثبتی میان سیستم خواب ما و وبلاگ نویسی وجود دارد؟
من شلخته نیستم فقط سیستمی که وسایلمو میچینم یکمی فرق داره
در روزگاری که لبخند دیگران به خاطر شکست توست، برخیز تا بگریند...
خرداد هم برای خودش فصلی ست...به صورت افتضاحی گرم...
باید برای بعضی آدمها نگران شد..
و به بعضی " عادم ها " شک کرد...
و حس داشتن یک چندتایی آرزوی دست نخورده که مدام هرشب،هر روز،هر عید، و هر تولد طلب میشوند...
چقدر یکهوووووووو دلم هوای پیک های نوروزی مدرسه کرد، هوای اون روزهای آخر سال،که گرفتن پیک نوروزی نماد ١٣ روز بخور و بخواب و بازی بوددددد
یادم باشد هرگز سعی در افشای حقیقتی که شخصی به مصلحت انکارش می کند نکنم...
← صفحه بعد
نظرات ()

